تبلیغات
ارزیابی های یک طلبه - مطالب فروردین 1390


در برنامه نود این هفته بحثی خیلی جالب مطرح شد .
دعوی بر سر حركت دروازبان تیم استیل آذین بود كه با تمارض به درد كمر توپ را بیرون انداخت و توقع داشت بازیكنان پیروزی با مراعات بازی جوانمردانه توپ را به آنها بدهند
اما در اتفاقی جالب بازیكنان پیروزی توپ را به نفع خودشون به جریان انداختند و اتفاقا توپ گل شد
تو برنامه نود كارشناسان دو دسته شدند
عده ای گفتند كار پرسپولیسی ها درست بود
عده ای هم گفتند پرسپولیسی ها باید توپ را به طرف مقابل می دادند
داشتم فكر می كردم كه در اینجا 2 قاعده اخلاقی و 2 اندیشه مقابل هم قرار گرفتند:

تفكر اول می گوید هر كسی هر جوری با تو برخورد كرد همان طور باهاش برخورد كن جواب خوبی را با خوبی و جواب بدی را با بدی بده
خب در اینجا پرسپولیسی ها معتقد بودند دروازبان استیل حركت جوانمردانه ای نكرد و معلوم بود كه مصدوم نیست و می خواهد وقت تلف كند ما هم با بی اعتنایی به نفع خودمون كار كردیم .در واقع جواب بدی را با بدی دادیم

تفكر دوم می گوید مهربان باش و لو با دشمن
این قاعده می گوید اگر كسی بر گونه راستم بزند گونه چپم را هم جلو می آورم
روایتی نقل شده است كه روزی فردی آمد و انواع فحاشی ها را به امام حسن علیه السلام كرد امام در جواب فرمود اگر گرسنه ای سیرت كنم اگر فقیری پول بدهم و..
این برخورد بر اساس اندیشه دوم است
در قرآن كریم آیه ای هست كه می فرماید
«و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك و بینه عداوه كانه ولی حمیم
خوبی و بدی برابر نیستند همواره به نیكوترین شكل پاسخ بده تا كسی كه میان تو و او دشمنی است چون دوست با تو مهربان گردد»(1)

گاندی رهبر سابق هند نماد این مدل از اخلاق و اندیشه است
این قاعده اخلاقی می گوید در آن بازی پرسپولیسی ها باید توپ را به حریف می دادند چرا كه برخورد بد را با برخورد بد جواب نمی دهند

به نظر شما كدام مبنا برای زندگی بهتره ؟
با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل گل باش و جای خار خار.
یا خوب باش برای همه

پی نوشت
1)فصلت/34





طبقه بندی: اجتماعیات، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط وحید فراهانی

1)دو واژه مبهم در این سوال وجود  داره یکی دین و دیگری جامعه تا این دو واژه روشن نشود بحث پیچیده می شود

ممکن است من مرادم از جامعه جامعه حزب اللهی باشد و مراد از دین حضور در هیئت و بعد نتیجه بگیرم دینداری در وضعیت مطلوبیه و فرد دیگری مرادش از دین احکام دینی  باشد و جامعه را افرادی خاص تعریف کند و نهایتا بگوید دین رو به افول است

2) مراد از دین 3 چیز می تواند باشد

اول)اعتقادات دینی :یعنی وقتی می گوییم دین کمرنگ شده یا پررنگ شده مرادمان باورمندی افراد باشد

دوم)احکام و مناسک دینی:یعنی مرادمان از دین نماز وروزه و جمعه و جماعات باشد

سوم)اخلاق دینی

3)به نظر من مراد از جامعه بستگی کامل به تجربه حضور ما در جامعه دارد فردی که در محیط مذهبی است طبعا از جامعه مذهبی گزارش می دهد فردی که در محیطی که کمتر از مذهب رنگ و بویی هست از بی مذهبی بودن جامعه گزارش می دهد

این تفاوتی که در نظرات دوستان بود ریشه در همین قضیه دارد

4)و باز به نظر من ما در بخش اعتقادات گرچه هنوز در وضعیت مطلوبی نیستیم ولی آنچه من تجربه کردم این است که ما در این بخش به مرز بحران نرسیده ایم

اما بحران اصلی در بخش دین ، در بخش اخلاق است

غیبت،دروغ وبسیاری از رذائل دیگر این روزها بین ما ایرانیان خیلی راحت شده است

آنچه هم در نظرات دوستان در انتقاد از افراد مذهبی مطرح بود عمدتا به اخلاق مربوط بود و اینکه چرا ضوابط اخلاق دینی مراعات نمی شود

اینها همه با توجه به این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود

انی بعثت لاتم مكارم الاخلاق(1)

یعنی اساسا بعثت پیامبر برای اتمام اخلاق است و اینکه اخلاق بشر را ارتقا بدهد

 

پی نوشت

1)مکارم الاخلاق، ص 8. فتح الباری، ج 6، ص 419





طبقه بندی: اجتماعیات، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در شنبه 27 فروردین 1390 توسط وحید فراهانی


به نظر شما گرایش به دینداری در جامعه  ما در چه وضعیه ؟
تجربه خودتون را با توجه به محیطی که در آن هستید بگید






طبقه بندی: اجتماعیات، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین 1390 توسط وحید فراهانی

در دوران تحصیل در آمریكا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» كه هر هفته منتشر می شد، نوشته شده بود: «دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور كند.» من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای بولتن را از او پرسیدم، او گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود، رفتم میدانِ چمن پایگاه و شروع كردم به دویدن، از قضا فرمانده پایگاه و همسرش مرا دیدند. كلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد و گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد، خواستم كمی ورزش كنم تا خسته شوم. این جواب او را قانع نكرد، اصرار كرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسائلی در اطراف من می گذرد كه گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بكشاند و به ما توصیه شده كه در چنین مواقعی بدویم یا دوش آب سرد بگیریم. آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی كه نسبت به مسائل جنسی داشتند، نمی توانستند رفتار مرا درك كنند... بعد هم در بولتن خبری نوشتند...(1)

پی نوشت

1)پرواز تا بی نهایت، حكایتهایی از زندگی سرلشكر عباس بابایی، ص36.






طبقه بندی:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط وحید فراهانی
  • تعداد کل صفحات : 3  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3