1.بساطش را گوشه پیاده رو پهن كرد موقع نهار بود شروع كرد به داد زدن بدو غذای خانگی ،قرمه سبزی ، قیمه ، داغه داغ پس از دقایقی تمام غذاهایش فروش رفت .پول را از جیبش درآورد و شمرد و دستش را بالا گرفت و گفت الحمدلله بقچه دیگر كه همراهش بود را باز كرد وشروع به خوردن نهارش كرد
نهارش چیزی نبود جز نان خشك شده ای و مقداری پنیر.
*******
2.حکایت اندیشه ورزی برخی شبیه همین داستانک است.
برای همه، همه جور خوراک فکری تهیه می کنند و به همه نظریات افراد مختلف مسلط هستند اما برای سیراب کردن روح خود که از سوالات خسته شده کاری نکرده اند. وقتی از او درباره خدا می پرسی می گوید در این زمینه چند قول مطرح است و به زیبایی نظریات را برایت لیست می کند ولی وقتی می گویی نظر خودت چیست می گوید نظری ندارم این همان حالتی است که هایدگر از آن به حالت گیجی تعبیر می کند او می گوید چون ما شهوت شنیدن و گفتن داریم و در اثر اعمال این شهوت به گیجی فرورفته ایم یعنی هیچ رأی شخصی قابل دفاع نداریم.
از این حالت به زندگی عاریه ای تعبیر شده، زندگی که سرتاسر تقلید است حتی تحقیقش هم تقلیدی است و بدون داشتن رایی از خود
امام کاظم در حدیثی می فراماید:« اللهم لا تجعلنی من المعارین : خدایا من را از انسانها عاریه ای قرار نده.»
پی نوشت
1) الكافی: 2 / 72 / 1